
به زودی قرار خواهد گرفت

نوشته شده توسط محمود مصلحی در تاریخ دوشنبه 3 دی 1386

نوشته شده توسط محمود مصلحی در تاریخ دوشنبه 3 دی 1386
سلام : سلامی به پاكی اشكهایی كه در هجران یار و فرقت دلدار از چشمانت سرازیر می شود،سلامی كه در هر قطره اش هزاران راز پنهان است و سلام بر تو ای شقایق گل همیشه عاشق،محبوب عزیزم من تو را در دنیای پر غوغای خود یافتم ای كاش تو همیشه در كنارم بودی و با نگاه عاشقانه ات غم را از قلب محزونم می شستی.
نوشته شده توسط محمود مصلحی در تاریخ شنبه 17 آذر 1386
روزگار/قسمت اول
--------------------
من و تو روزها با هم عشق را فریاد زدیم تا به دریا بفهمانیم آن را بارها مشق نوشتیم
و شب ها در بستر هم خوابیدیم تا بدانیم عشق هوس است یا نه .
روزگار معلم است.
و به ما آموخت عاشق شویم بعد آن را بارها مشق کنیم بعد آن را با هم فریاد کنیم شب آن را هم بستر هم کنیم .
روزگار/قسمت دوم
--------------------
و به ما آموخت نشکنیم ما شکستیم ، خورد نکنیم ما لگد مال کردیم ، دوست بداریم ما دشمن شدیم ،
ترک نکنیم ما ترک کردیم ، گفت یک بار عاشق شوید ما بارها و بارها عاشق شدیم ،
شکستیم ، تر ک کردیم ، خورد کردیم و چیزی از عشق باقی نگذاشتیم .
روزگار معلم خوبی است .
این ما هستیم که هیچ روزی از روزهای خدا زندگی را نخواهیم درک کرد و تنها عاشق می شویم برای
هم بستر شدن !!!!!
و روزگار را این چنین می گذرانیم و روزگار به تقصیرانه سپری می شود .
-------------------------------------------------------------
روزگار وایسا می خوام پیاده شم/دیگه دنیا واسه من جا نداره /دل من می خواد بره یه جای دور / اما از وقتی شیکست پا نداره
روزگار غریبه ای با غصه هام/ واسه من هزار قلم ساز می زنی/ وقتی از ساز زدنات خسته میشی/ دل صاب مرده مو ساده می شکنی
-------------------------------------------------------------
گفتی به روزگاری مهری نشسته گفتم / بیرون نمی توان کرد حتی به روزگاران
-------------------------------------------------------------
روزگار نامرد تر از این حرفاست ؛ کسی که همیشه فکر میکردی شاید یه روزی بدرد بخوره ، تو اون روزی که باید کاری میکرد جز گفتن اصلا مهم نیست، بهش فکر نکن کاره دیگه ای نتونست بکنه.
-------------------------------------------------------------
مینویسم یادگاری تا بماند روزگاری، من نمانم روزگاری این بماند یادگاری
-------------------------------------------------------------
روز را دوست دارم ولی از روزگار میترسم قانون رادوست دارم ولی از پاسبان ها می ترسم زندگی رادوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم من میترسم پس هستم
نوشته شده توسط محمود مصلحی در تاریخ شنبه 17 آذر 1386
سلام : سلام به تو ای محبوب دلم،سلامی به توكه در گوشه ای از قلبم آشیانه ساخته ای و سلامی گرم رابا دسته گلی از بهار عشق تقدیمت می كنم. 
نوشته شده توسط محمود مصلحی در تاریخ سه شنبه 22 آبان 1386

همیشه به عشقی که توی قلبم هست ایمان کامل دارم امروز به عشق شک کردم .گفتم شاید دروغ هست اما وقتی که آرومتر شدم گفت عشق هست نیرویی که توی دل همه آدمها زبانه میکشه اما گاهی ما آدمها ندونسته لگدمالش میکنیم و فهمیدم به عشق نباید شک کرد به دل آدمها باید شک کرد

بالی برای پرواز میخواهم انگار باید بروم من به سرزمین دور کوچ میکنم جایی که کسی نامم را نداند جایی که ندانند روزگاری عاشقت بودم جایی میروم که هرگز پیدایم نکنی به دنبالم نگرد زنده ها در آن دیار جایی ندارند باید رفت مواظب دلت باش
اسمتو واسه دلخوشی می خوام ... دلتو واسه عاشقی می خوام...صداتو واسه
آرامش می خوام ...دستت را برای نوازش می خوام...پاهاتو واسه همراهی می
خوام...عطرت رو واسه مستی می خوام ...خیالت را واسه پرواز می خوام...خودت رو
واسه پرستش می خوام

عشق را رنگ آبی زدم، دوست داشتن را قرمز، نامردی را سیاه، دروغ را سفید، ولی نمی دانم چرا به تو که میرسم نمی دانم مهربانی چه رنگی است!
با یك مداد قرمز روی یك گل قرمز هزار بار نوشتم زندگی بی تو هرگز

دلم بد جوری واست تنگ شده ...! نمی دونم کجا پیدات کنم . کجا دنبالت بگردم .
منو عاشق خودت کردی و رفتی ...؟؟ می دونم که خیلی از آدمای بهتر از من تو
رو دوست دارن ...! ولی منم خیلی دوستت دارم ...! من که از دیدنت محرومم
...! ولی با این حال یه لحظه هم از فکرم بیرون نمیری . می خوام نشون بدم که
منم می تونم خوب باشم

هر وقت خواستی بدونی کسی دوستت داره تو چشاش نگاه کن تا عشقو تو چشاش ببینی اگه نگات کرد عاشقه، اگه خجالت کشید برات میمیره اگه سرشو انداخت پایین ویه لحظه رفت توی فکر بدون که بدون تو میمیره اگه سرشو انداخت و خندید و حرفو عوض کرد بدون که دوستت نداره...
عشق ایستادن زیر باران و با هم
خیس شدن نیست...
عشق آن است که یکی برای دیگری چتر شود
و او هرگز نفهمد چرا خیس نشد
اگه یه روز چشمات پر اشک شد و دنبال یه شونه گشتی که گریه کنی صدام کن
بهت قول نمی دم که ساکتت کنم...ولی قول می دم که پا به پات گریه کنم
نوشته شده توسط محمود مصلحی در تاریخ سه شنبه 22 آبان 1386


خداوندا به دلهای شكسته به تنهایان در غربت نشسته به جان آن بی كس كه با جان درنبرد است غذایش اشك گرم و آه سرد است ، خداوندا به حق آن حكیمان به حق آن غریبیت دین وایمان به آن قلبی كه جانان دوست دارد همیشه از بزرگی می نگارد پس در اینجا می نویسم با دل و جان كه دوست من را همیشه تو نگهدار: الهی آمین
دختری از پسری پرسید :آیا منو قشنگ می دونی ؟
پسر جواب داد : نه !
پرسید : آیا دلت می خواد تا ابد با من بمونی؟
گفت :نه !
سپس پرسید : اگر ترکت کنم گریه می کنی ؟
و بار دیگر تکرار کرد : نه !
دختر خیلی ناراحت شد ....
وقتی برای آخرین لحظه با چشمانی که پر از اشک بود به پسر نگاه کرد .....
پسر دست هایش را گرفت و گفت :
تو قشنگ نیستی بلکه زیبایی .... من نمی خواهم تا ابد با تو باشم بلکه من نیاز
دارم که تا ابد با تو باشم و اگر تو روزی مرا ترک کنی ....... گریه نمی کنم ... می میرم
ازش پرسیدم چه قدر منو دوست داری؟ گفت: به اندازه جوهر خودكارم. گفتم:
خیلی نامردی چون جوهر خودكارت یه روز تموم میشه لبخند زد و گفت:خودكار من اصلا جوهر نداره

ازم پرسید به خاطره کی زنده هستی؟ با اینکه دوست داشتم با تمام وجودم داد
بزنم "بخاطر تو"، بهش گفتم : "بخاطر هیچکس" پرسید : پس به خاطره چی زنده
هستی؟ با اینکه دلم داد میزد "به خاطر دله تو"، با یه بغز غمگین بهش گفتم
"بخاطر هیچّی" ازش پرسیدم : تو بخاطر چی زنده هستی؟ در حالی که اشک تو
چشمش جمع شده بود گفت : بخاطر کسی که بخاطر هیچ زندست
ازم پرسیدی منو دوست داری یا زندگیتو؟ گفتم: زندگیمو،
قهر کردی و رفتی بعدن ازم پرسیدی چرا؟ گفتم: چون تو تنها زندگی من هستی
نوشته شده توسط محمود مصلحی در تاریخ شنبه 12 آبان 1386
به سراغ من اگرمی آیید/نرم وآهسته قدم بردارید/ مبادا كه ترك بردارد شیشه ی نازك تنهای من ...آرام باش وگوش كن:شایدتوهم صدای سكوت را بشنوی وبتوانی آن را درك كنی.دراین دنیا صدایی زیباتر ورساتر ازسكوت نشنیدم ونخواهم شنید.صدایی كه هر كس را یارای شنیدن آن نیست وتنها می توان آنرا با گوش دل شنیدونه باگوش جان. پس گوش دل خودرا باز كنیم تاصدای سكوت را بشنویم كه همان صدای خداست وصدای خدا آهنگ عشق است.
به سراغ من اگرمی آیید/نرم وآهسته قدم بردارید/
اگر چه جای دل دریایی از خون در سینه دارم ولی در عشق تودریایی از دل كم می آورم
سرمایه عمر آدمی یك نفس است
آن نفس از برای یك همنفس است
گر نفسی با نفسی هم نفس است
آن نفس از برای یك عمر بس است
نوشته شده توسط محمود مصلحی در تاریخ دوشنبه 7 آبان 1386
" آخرین مطالب ارسال شده "
-------------------------------------------------------------------